شب دهم محرم سال 1395 جواد مقدم
داغ غم تو سهم دله زبنبه اخر
زیــــنب بی حســــین یعنی غریبی یعنی غربت
فردا برا من روزی میــــشه قرق مصـــــــــــــیبت
تو میری و من میمونم عذاب
اسمونا میشه رو سرم خراب
حتی بهت نمیدن یه قطره اب بمـــــــــــیرم
تو میری و دست میذارم رو سرم
میشه پره بارون چشمای تـــــرم
تو میری و میریزن توی حـــــــــرم
اخ الغریب ای مظلوم حســـین من
فردا توی این صحرا میشه محشر کبری
سخت میگذره به مادرمون حضرت زهرا
اون ساعتی که هستی تو گودال پر از خون
میشه لقبت کشته ی افتاده به قارون
بگو میخوای بی زینب کجا بری
من میمیرم زیر دست و پا بری
نگو میخوای روی نیزه ها بری نرو داداش
اخ کارم شده گریه اشک و سوز و اه
الهی که از بالای ذلجناح نیوفتی رو خاک گرم قتاگاه برادرم
وا غربتا ای مظلوم حسین من وا غربتا ای مظلوم حسین من
دارم میبینم با دلی که قرق حراسه
چشمایی که دنیال همون کهنه لباسه
تو قلبه من اتیشه دلم سوخته برا تو
این پیراهنو مادرمون دوخته برا تو
این جماعت خیلی پست و رو سیان
با نعله تازه اسباشون میان
بگو اخه چی از جون تو میخوان چه بی حیا
تو قتگاه قارت میشه پیکرت
من چی بگم از رگ های هنجرت
دعوا میشه واسه بردن سرت
وا غربتا ای مظلوم برادرم وا غربتا ای مظلوم برادرم
دیشب که باران آمد…