اشک من خلاصه شد تو گریه برای کوچه
برا بلای کوچـــه برا ماجرای کوچـــــــــــــــه

پیرم کرده اون روزایی که مادرم شهید شد
محاسنم سفید شد با گریه های کوچــــــه

این اشکا رنگ خونه
دل من خون از زمونه
اونی که حسن و کشته
داغ یه مادر جوونه

کار زهر جفا نیست
جیگر روزی پاره شد که
مادره خستمو رسوندم
کشون کشون تا خونه
وای وای واییییی
دیدم شکسته گوشواره
خدا برا کسی نیاره
وااااااااای واااااای وااااای


رعد و برق اون کشیده 
یادم میوفته هر بار
تموم دنیا انگار
میشه رو قلبم آوار
طوری ضربه زد که مادر
تعادلش بهم خورد
اسم علی رو آورد
بین زمین و دیوار
دستاشو میکشوندن
تا خونه مادرو رسوندن
دم در رد گریه هاشو
با معجرش پوشوندن
با بارون نگاهش
با همین چشما گریه کردم
با همین دست و گرد خاک 
از چادرش تکوندم
وای!! واییی 
دیدم مادر رمق نداره 
واااای !
خدا برا کسی نیاره