+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان ۱۳۹۷ ساعت 22:48 توسط Arman
|
دیشب که باران آمد…
مےخواستم سراغت را بگیرم …
اما خوب مےدانستم
این بار هم که پیدایت کنم،
باز زیر چتر دیگرانے... *********** *********** *********** باید بازیگر شوم ،آرامش را بازی کنم …
باز باید خنده را به زور بر لبهایم بنشانم …
باز باید مواظب اشک هایم باشم …
باز همان تظاهر همیشگی : ” خوبم … *************************** ***************************
بارالها … “زخم”ها ، “رحم” میخواهند … فقط این دو نقطه را بردار … . . میان آن همه الف و ب و مشق دبستان … آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود … . . ﻫﻴﭽﮕﺎﻩ ﻧﻔﻬﻤﻴﺪﻡ ﭼﻪ ﺭﺍﺯﻳﺴﺖ ﺑﻴﻦ ﺩﻝ ﻭ ﺩﺳﺘﻢ ! ﺍﺯ ﺩﺳﺘﻢ ﺭﻓﺖ ﺑﻪ ﻫﺮﭼﻪ ﺩﻝ ﺑﺴﺘﻢ ! . . درد یعنی : مدتی هست که نیست … . . می خواستم بمانم ، رفتم … می خواستم بروم ، ماندم … نه رفتن مهم بود و نه ماندن ؛ مهم من بودم که نبودم … . . کاش میشد صداها رو هم کنار عکساشون قاب کرد روی دیوار … . . سخت میترسیدم از اینکه من از نژاد شیشه باشم و شکستنی … او از نژاد جاده باشد و رفتنی … آری روزها گذشت ؛ همان شد : او رفت و من شکستم …
. . به حساب خیالبافی ام نگذار … اما ستاره ای دارم در تیره ترین شبها ! فقط خواستم بدانی که می شود دل خوش کرد به چراغهای کوچک یک هواپیما … . . این روزها چه قدر دلم هوای آن روزها را کرده … . . می گویند لیاقت نداشت ، نمی دانند که تو فقط دوستم نداشتی … همین !!! . . این روزها پر طرفدارترین بازی در بین آدمها ، بازی با “احساسات” است !!! . . زندگی نوشتنی زیاد داره اما گاهی هیچی پیدا نمی کن بنویسی جز … سکوت … . . چشمانم را به نابینایی میفروشم تا کسی را که دوست دارم با دیگری نبینم … . . این روزها پرم از لحظه هایی که دوستشان ندارم … . . کاش میان خستگی هایم یکی آهسته می گفت : “خسته نباشی” . . من احساس کرده ام رنج آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زد اما سکه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند … . . پاییز فصل رسیدن انارهای سرخ است و انار چه دل خونی دارد از رسیدن … . . دلم می گیرد وقتی می بینم او هست … من هم هستم … اما “قسمت” نیست ! . . نمیدانم “فرهاد” ازچه می نالید ؟؟؟ او که تمام زندگی اش “شیرین” بود !؟!؟! . . انگشت نمای مردم شهر شده ام … شیرین ندیده اند که تیشه به دست بگیرد و به سمت بیستون برود ! . . دیگر احتیاط لازم نیست ؛ شکستنی ها شکست … . . مخاطب خاصی ندارد نوشته هایم اما تا دلت بخواهد همدرد دارد داغِ تمامِ نوشته هایم … . .