نوشته های غمناک
به اندازه تمام بودنت ، بعد از رفتنت ، نابودم کردی !
.
.
لغت نامه هاى دنیا را باید آتش زد !
جلوى واژه ى نبودن نوشته اند : “عدم حضور شخصى یا چیزى” ؛ همین !
اما چگونه ؟ وقتی از هر طرف میروم به تو میرسم ؟!
.
.
خیلی وقته که برای دیدن تو ، اول باید چشمهایم را ببندم …
.
.
خنده های زورکی ام را باور نکنید
من بدون گریه میمیرم …
.
.
شیشه های خانه ها را دستور دادند دوجداره باشد ، دیگر وقتی باران می بارد صدایش شنیده نمی شود …
یاد اشکهای بی صدای خودم افتادم !
.
.
دراز میکشم
خیره میشوم به سقف
اشکهایم میچکند
سر میخورند و میروند به جایی که تو همیشه میبوسیدی …
.
.
لغت نامه هاى دنیا را باید آتش زد !
جلوى واژه ى نبودن نوشته اند : “عدم حضور شخصى یا چیزى” ؛ همین !
چقدر نبودن تو را ساده فرض مى کنند ؟!
کوچک که بودم کشتی هایم که غرق می شد سریع برگی از دفتر مشقم می کندم و دوباره یکی عین آن را می ساختم !
حالا ولی روزهاست که کشتی هایم غرق شده و تنها در حسرت آنم که چرا دیگر دفتر مشقی ندارم ؟!
.
.دلم دیگر به زندگی گرم نیست
اما چگونه ؟ وقتی از هر طرف میروم به تو میرسم ؟!
.
.
خیلی وقته که برای دیدن تو ، اول باید چشمهایم را ببندم …
.
.
خنده های زورکی ام را باور نکنید
من بدون گریه میمیرم …
.
.
شیشه های خانه ها را دستور دادند دوجداره باشد ، دیگر وقتی باران می بارد صدایش شنیده نمی شود …
یاد اشکهای بی صدای خودم افتادم !
.
.
دراز میکشم
خیره میشوم به سقف
اشکهایم میچکند
سر میخورند و میروند به جایی که تو همیشه میبوسیدی …
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 11:51 توسط Arman
|
دیشب که باران آمد…